تبليغاتX
عشق بی انتها

عشق بی انتها

...

گر کسی را دوست داشته باشی

 

نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی

 

نمی تونی دوريش را تحمل کنی

 

نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری

 

نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نياز داری

+نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت7:41توسط محسن | |

كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود

كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود

كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود

كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ...

+نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت7:31توسط محسن | |

گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی٬
که واسته روبه‌روت
محکم توی چشمات رو نگات کنه
و بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونه‌ش گریه کنی٬
بلزی٬
و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته ... »

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت18:18توسط محسن | |